خانه
گاما

درسنامه آموزشی عربی (2) کلاس یازدهم تجربی و ریاضی

درس 4: آدابُ الْکَلامِ

بازدید53/5 K
تاریخ بروزرسانی1401/08/4

﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا﴾ اَلْأَحزاب: 70
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید و سخنی استوار بگویید.

آدابُ الْکَلامِ

لِلْکَلامِ آدابٌ یَجِبُ عَلَی الْمُتَکَلِّمِ أَن یَعْمَلَ بِها وَ یَدْعُوَ الْمُخاطَبینَ بِکَلامٍ جَمیلٍ إلَی الْعَمَلِ الصّالِحِ، وَ أَن لا یُجادِلَهُم بِتَعَنُّتٍ.
سخن گفتن، آدابی دارد که سخن گوینده باید به آنها عمل کند و به سخنی زیبا مخاطبان را به کار درست دعوت کند و به قصد مچ گیری با آنها ستیز نکند.

﴿ادُعْ إلیَ سَبیلِ رَبِّکَ باِلْحِکمَةِ وَ الْمَوعِظةَِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُم باِلَّتی هِیَ أَحسَنُ﴾ (الَنحَّل: 125)
با دانش و اندرز نیکو به سوی راه پروردگارت فرابخوان و با آنان با شیوه‌ای که نیکوتر است ستیز کن.

وَ یَجِبُ أَنْ یَکونَ عامِلاً بِما یَقولُ، حَتَّی یُغَیِّرَ سُلوکَهُم ﴿لِمَ تَقولونَ ما لا تَفْعَلونَ﴾ (اَلصَّفّ: 2)
و باید که به آنچه می‌گوید عمل کننده باشد، تا رفتارشان را تغییر دهد، (چرا چیزی را می‌گویید که به آن عمل نمی‌کنید؟)

وَ یَجِبُ أَنْ یُسَلِّمَ قَبْلَ التَّکَلُّمِ «اَلسَّلامُ قَبْلَ الْکَلامِ.» اَلْإمامُ الصَّادِقُ (ع)
و باید که پیش از سخن گفتن سلام کند «سلام کردن پیش از سخن گفتن»

کَما یَجِبُ أَن یَکونَ کَلامُهُ لَیِّناً وَ أنْ یکونَ عَلَی قَدرِ عُقولِ الْمُستَمِعینَ، لِکَی یُقْنِعَهُم وَ یَکْسِبَ مَوَدَّتَهُم.
همان طور که باید سخنِ او نرم و به اندازۀ خِرد شنوندگان باشد تا آنان را قانع کند و دوستیِ آنان را به دست بیاورد.

«کَلِّمِ النّاسَ عَلیٰ قَدْرِ عُقولهِمِ» رَسولُ اللهِ (ص)، وَ «عَوِّدْ لِسانَکَ لیٰنَ الْکَلامِ.» الْإمامُ عَلیٌّ (ع)
با مردم به اندازۀ خردشان سخن بگو. پیامبر خدا و زبانت را به نرمیِ سخن عادت بده. امام علی (ع)

وَ عَلَیهِ أَن لا یتَکَلَّمَ فی ما لَیسَ لَه بِهِ عِلْمٌ، ﴿وَ لا تَقْفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ﴾ اَلْإسراء: 36
و باید (بر اوست) که در چیزی که در آن دانشی (آگاهی) ندارد سخن نگوید. (از چیزی که بدان آگاهی نداری پیروی مکن)

وَ عَلَیه أَنْ لا یَتَدَخَّلَ فی مَوضوع یُعَرِّضُ نفَْسَهُ للِتهُّمَِ «اتِقَّوا مَواضِعَ التهُّمَِ» رَسولُ الله (ص)
و باید (بر اوست) که در موضوعی دخالت نکند که خویشتن را در معرض تهمت قرار دهد. «از جایگاه‌های تهمت بپره».

اَلْمُتَکَلِّمُ یُعْرَفُ بِکَلامِهِ. «تَکَلَّموا تُعْرَفوا، فَإنَّ الْمَرْءَ مَخْبوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ.» الْإمامُ عَلیٌّ (ع)
سخنگو با سخنش شناخته می‌شود. «سخن بگویید تا شناخته شوید؛ زیرا انسان زیر زبانش نهان است».

فی بَعضِ الْأَوقاتِ قُدرَةُ الْکَلامِ أَقوَی مِنَ السِّلاحِ. «رُبَّ کَلامٍ کَالْحُسامِ» الْإمامُ عَلیٌّ (ع)
در برخی اوقات، قدرت سخن از سلاح قوی‌تر است. «چه بسا سخنی مانند شمشیر باشد».

وَ رُبَّ کَلامٍ یَجلِبُ لَکَ الْمَشاکِلَ. «فَکِّرْ ثُمَّ تَکَلَّمْ تَسلَمْ مِنَ الزَّلَلِ» الْإمامُ عَلیٌّ (ع)
و چه بسا سخنی که برایت مشکلات بیاورد. «فکر کن، سپس سخن بگو تا از لغزش در امان بمانی».

یَجِبُ عَلَی الْإنسانِ الِاجْتِنابُ عَنْ ذِکْرِ الْأقوالِ الَّتی فیهَا احْتِمالُ الْکِذْبِ. «لا تُحَدِّثْ بِما تَخافُ تَکذیبَهُ.» الْإمامُ عَلیٌّ (ع)
انسان باید از ذکر سخنانی که در آن احتمال دروغ هست دوری کند. «چیزی را نگو که از تکذیبِ آن می‌ترسی».

طوبیٰ لِمَنْ لا یَخافُ النّاسُ مِنْ لِسانِهِ. «مَنْ خافَ النّاسُ مِنْ لِسانِهِ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النّارِ.» رَسولُ اللّٰهِ (ص)
خوشا به حال کسی که مردم از زبانش نمی‌ترسند. «هرکس مردم از زبانش بترسند، از اهل آتش (دوزخیان) است» پیامبر خدا (ص)

وَ مِنْ آدابِ الْکَلامِ قِلَّتُهُ، «خَیرُ الْکَلامِ ما قَلَّ وَ دَلَّ» الْإمامُ عَلیٌّ (ع)
و از آداب سخن کمیِ آن است. «بهترین سخن، آن است که کم باشد و دلالت کند».

وَقَفَ رَجُلٌ جَمیلَ الْمَظهَرِ أَمامَ سُقراط یَفتَخِرُ بِمَلابِسِهِ وَ بِمَظهَرِهِ، فَقالَ لَهُ سُقراط: تَکَلَّمْ حَتَّی أَراکَ.
مردی دارای ظاهری زیبا روبه روی سقراط ایستاد و به لباس‌ها و ظاهرش افتخار می‌کرد، سقراط به او گفت: سخن بگو تا تو را ببینم.

لغات جدید

اُدْعُ: فرا بخوان (دَعا، یَدْعو)

أَنْ لا یَتَدَخَّلَ: که دخالت نکند (تَدَخَّلَ، یَتَدَخَّلُ)

تُهَم: تهمت‌ها «مفرد: تُهْمَة»

زَلَل: لغزش

سَدید: درست و استوار

طوبیٰ لِـ: خوشا به حالِ

عَوَّدَ: عادت داد (مضارع: یُعَوِّدُ)

قِلَّة: کمی ≠ کَثْرَة

کَلَّمَ: سخن گفت = حَدَّثَ، تَکَلَّمَ (مضارع: یُکَلِّمُ)

لا تُحَدِّثْ: سخن نگو (حَدَّثَ، یُحَدِّثُ)

لا تَقْفُ: پیروی نکن (قَفا، یَقْفو)

لِکَی یُقْنِعَ: تا قانع کند (أَقْنَعَ، یُقْنِعُ)

لَیِّن: نرم ≠ خَشِن

لیْٰن: نرمی≠ خُشونَة

مَخْبوء: پنهان = خَفیّ

یُعَرِّضُ: در معرض می‌گذارَد (ماضی: عَرَّضَ)

 

 

عَیِّنِ الصَّحیحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرْسِ. (ص / غ)

1- الَّذی یَتَکَلَّمُ فی ما لا یَعْلَمُ، یَقَعُ فی خَطَأٍ. صحیح
کسی که درباره آنچه نمی‌داند سخن می‌گوید در لغزش می‌افتد.

2- مَن خافَ النّاسُ مِن لِسانِهِ فَهوَ قَویٌّ. غلط
هر کس مردم از زبانش بترسند او نیرومند است.

3- عَلَینا أَنْ لا نَجْرَحَ الْآخَرینَ بِلِسانِنا. صحیح
نباید ما دیگران را با زبانمان زخمی کنیم.

4- اَلَّذی لا یَتَکَلَّمُ لا یُعْرَفُ شَأنُهُ. صحیح
کسی که سخن نمی‌گوید قدر و منزلتش شناخته نمی‌شود.

5- لا نُحَدِّثُ بِما نَخافُ تَکذیبَهُ. صحیح
درباره آنچه از تکذیبش می‌ترسیم سخن نمی‌گوییم.

اِعلَموا (اَلْجُملَةُ بَعدَ النَّکِرَةِ)

- معمولاً هنگامی که بعد از اسمی نکره فعلی بیاید که دربارۀ آن اسمِ نکره توضیح دهد، در ترجمه به فارسی بعد از آن اسم حرفِ ربطِ «که» می‌آید و فعل مطابق شرایط جمله ترجمه می‌شود؛ مثال:

شاهَدْنا سِنجاباً یَقْفِزُ مِنْ شَجَرَةٍ إلیٰ شَجَرَةٍ.
سنجابی را دیدیم که از درختی به درختی می‌پرید.

إرضاءُ النّاسِ غایَةٌ لا تُدْرَکُ.
راضی ساختن مردم، هدفی است که به دست آورده نمی‌شود.

رَأَیْتُ وَلَداً یَمْشی بِسُرعَةٍ.
پسری را دیدم که به سرعت راه می‌رفت.

عبارت (رَأَیْتُ وَلَداً یَمْشی بِسُرعَةٍ.) از دو جمله تشکیل شده، و بعد از اسم نکرۀ «وَلَداً» فعل مضارعی آمده است که دربارۀ «وَلَداً» توضیح می‌دهد؛ در ترجمۀ فارسی بین دو جمله، حرف ربط «که» می‌آید و فعل مضارع نیز معمولاً ماضی استمراری ترجمه می‌شود.

- امّا اگر فعلِ اوّل مضارع باشد، ترجمۀ فعل دوم چگونه خواهد بود؟ به مثال دقّت کنید.
أُفَتِّشُ عَن مُعْجَمٍ یُساعِدُنی فی فَهمِ النُّصوصِ.
دنبال فرهنگ لغتی می‌گردم که مرا در فهم متون کمک کند. (کمک می‌کند)

أُشاهِدُ طالِباً یَکْتُبُ تَمارینَ الدَّرْسِ فِی الصَّفِّ.
دانش آموزی را می‌بینم که تمرین‌های درس را در کلاس می‌نویسد.

اکنون به ترجمۀ جملۀ زیر دقّت کنید.

اِشْتَرَیْتُ الْیَومَ کِتاباً قَدْ رَأَیْتُهُ مِنْ قَبل.
امروز کتابی را خریدم که قبلاً آن را دیده بودم. (دیدم)

تذکّر: ترجمه هنر است و باید در ترجمه به مطالب بسیاری مانند موضوع متن، قرائن و قواعد زبان مقصد توجّه کرد.

اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ

تَرجِمْ هٰذِهِ الْعِبارَةَ حَسَبَ قَواعِدِ الدَّرسِ؛ ثُمَّ عَیِّنْ نَوعَ الْأَفعالِ.

اَللّٰهُمَّ إنّی أَعوذُ بِکَ مِنْ نَفْسٍ لا تَشْبَعُ وَ مِنْ قَلْبٍ لا یَخْشَعُ وَ مِنْ عِلْمٍ لا یَنْفَعُ وَ مِنْ صَلاةٍ لا تُرْفَعُ وَ مِنْ دُعاءٍ لا یُسْمَعُ. (مِنْ تَعقیباتِ صَلاةِ الْعَصْرِ)
خداوندا! همانا من به تو پناه می‌برم از نفسی که سیر نمی‌شود و از قلبی که فروتنی نمی‌کند و علمی که سود نمی‌رساند و نمازی که بالا برده نمی‌شود و دعایی که شنیده نمی‌شود.
أَعوذُ: فعل مضارع
لا تَشْبَعُ: فعل مضارع منفی
لا یَخْشَعُ: فعل مضارع منفی
لا یَنْفَعُ: فعل مضارع منفی
لا تُرْفَعُ: فعل مضارع منفی و مجهول
لا یُسْمَعُ: فعل مضارع منفی و مجهول

اَلتَّمارین

اَلتَّمرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 49 کتاب درسی)

 

اِمْلَأِ الْفَراغَ فی آیاتِ نَصِّ الدَّرْسِ وَ أَحادیثِهِ بِکَلِماتٍ صَحیحَةٍ.

عِلْمٌ، النّارِ، عُقولِهِم، الْحَسَنَةِ، أَحْسَنُ، لِسانِهِ، تَفْعَلونَ

1- ﴿اُدْعُ إلیٰ سَبیلِ رَبَّکَ بِالْحِکمَةِ وَ الْمَوعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُم بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُاَلنَّحل: 125
با دانش و اندرز نیکو به سوی راہ پروردگارت فرا بخوان و با آنان به شیوہ‌ای که نیکوتر است بستیز!

2- ﴿وَ لا تَقْفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌاَلْإسراء: 36
و از آنچه دانشی به آن نداری پیروی نکن.

3- ﴿لِمَ تَقولونَ ما لا تَفْعَلونَ اَلصَّفّ: 2
چرا آنچه را انجام نمی‌دهید می‌گویید.

4- ﴿کَلِّمِ النّاس عَلیٰ قَدْرِ عُقولِهِم رَسولُ اللّٰهِ (ص)
با مردم به اندازه خردشان سخن بگو.

5- تَکَلَّموا تُعْرَفوا فَإنَّ الْمَرْءَ مَخْبوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ الْإمامُ عَلیٌّ (ع)
سخن بگویید تا شناخته شوید. همانا انسان زیر زبانش پنهان است.

6- مَنْ خافَ النّاسُ مِنْ لِسانِهِ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النّارِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
هر کس مردم از زبانش بهراسند او از دوزخیان است.

اَلتَّمرینُ الثّانی (صفحهٔ 50 کتاب درسی)

 

تَرْجِمْ هٰذِهِ الْأَحادیثَ، ثُمَّ عَیِّنِ الْمَطلوبَ مِنکَ.

1- إنَّ مِنْ شَرَّ عِبادِ اللهِ مَنْ تُکْرَهُ مُجالَسَتُهُ لِفُحْشِهِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
از بدترین بندگان خدا کسی است که به خاطر زشت‌کرداری‌اش، همنشینی‌اش ناپسند شمرده می‌شود.
اَلْفِعلَ الْمَجهولَ: تُکْرَهُ
الْجارَّ وَالْمَجرورَ: مِنْ شَرَّ، لِفُحْشِ

2- أَتقَی النَّاسِ مَن قالَ الْحَقَّ فی ما لَهُ وَ عَلَیهِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
پرهیزگارترین مردم کسی است که سخن حق را می‌گوید چه به سود او باشد چه به زیانش.
اِسمَ التَّفضیلِ: أَتقَی
الْمُضافَ إلَیهِ: النَّاسِ

3- اَلْعِلْمُ نورٌ وَ ضیاءٌ یَقْذِفُهُ اللهُ فی قُلوبِ أَوْلیائِهِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
علم نور و روشنایی‌ای است که خداوند آن را در قلب‌های بندگان برگزیده‌اش می‌اندازد.
اَلْمُبتَدَأَ: اَلْعِلْمُ
الْفاعِلَ: اللهُ

4- قُلِ الْحَقَّ وَ إنْ کانَ مُرّاً. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
حق را بگو اگرچه تلخ باشد.
فِعلَ الْأَمرِ: قُلِ
الْمَفعولَ: الْحَقَّ

5- لا تَقُلْ ما لا تَعْلَمُ، بَلْ لا تَقُلْ کُلَّ ما تَعْلَمُ. أَمیرُ الْمُؤمِنینَ عَلیٌّ (ع)
آن چه را نمی‌دانی نگو؛ بلکه هر آن چه را می‌دانی نیز نگو.
اَلْمُضارِعَ الْمَنفیَّ: لا تَعْلَمُ
فِعْلَ النَّهْیِ: لا تَقُلْ

الَتمَّرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 51 کتاب درسی)

تَرجِمْ کَلِماتِ الْجَدوَلِ، ثُمَّ اکْتُبْ رَمزَهُ.

یُجادِلُ / مِئَتانِ / تَعْلیم / حَفَلات / أَفْلام / اِمْرَأَة / مُعَمَّرَة / مُزارعِ / تِلْمیذ / رائِحَة / حاسوب / أَبْناء / أَلْفانِ / أَزْهار / أَساوِر / إعْصار / تَبْجیل / ساحات / کَبائِر

1) گرامی داشتن $\leftarrow $ تَبْجیل
2) کهنسال $\leftarrow $ مُعَمَّرَة
3) ستیز می‌کند $\leftarrow $یُجادِلُ
4) یاد دادن $\leftarrow $ تَعْلیم
5) کشاورز $\leftarrow $ مُزارعِ
6) جشن‌ها $\leftarrow $ حَفَلات
7) دانش آموز $\leftarrow $ تِلْمیذ
8) زن $\leftarrow $ اِمْرَأَة
9) بو $\leftarrow $ رائِحَة
10) دو هزار $\leftarrow $ أَلْفانِ
11‌) گردباد $\leftarrow $ إعْصار
12) گناهان بزرگ $\leftarrow $ کَبائِر
13) میدان‌ها $\leftarrow $ ساحات
14) دویست $\leftarrow $ مِئَتانِ
15) فیلم‌ها $\leftarrow $ أَفْلام
16) رایانه $\leftarrow $ حاسوب
17) دستبندها $\leftarrow $ أَساوِر
18) فرزندان $\leftarrow $ أَبْناء
19) شکوفه‌ها $\leftarrow $ أَزْهار

قالَ رَسولُ اللّهِ (ص):
جمال المرء فصاحت اللسانه. (زیبایی انسان به شیوایی زبانش است.)

اَلتَّمرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 52 کتاب درسی)

 

عَیِّنْ فی کُلِّ مَجموعَةٍ الْکَلِمَةَ الْغَریبَةَ.

1- اَلْقِشْر / اَللُّبّ / اَلنَّویٰ / اَلْغاز
پوست / مغز / هسته / گاز

2- اَلْیَد / اَلرَّأْس / اَلْقَدَم / اَلسّیاج
دست / سر / گام / پرچین

3- اَلْإثْم / اَلذَّنْب / اَلْحِصَّة / اَلْخَطیئَة
گناه / گناه / قسمت / لغزش

4- اَلثَّعْلَب / اَلْکَلْب / اَللَّیِّن/ اَلذِّئْب
روباه / سگ / نرم / گرگ

5- اَلزُّیوت / اَلْمُزارِع / اَلْعامِل / اَلْمُوَظَّف
روغن‌ها / برزگر / کارگر / کارمند

6- اَلسِّرْوال / اَلْقَمیص / اَلْفُسْتان / اَلسَّمَک
شلوار / پیراهن / پیراهن زنانه / ماهی

اَلتَّمرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 52 کتاب درسی)

 

تَرجِمِ الْجُمَلَ التّالیَةَ، ثُمَّ عَیِّنِ الْمَطلوبَ مِنکَ.

1- سافَرْتُ إلیٰ قَریَةٍ شاهَدْتُ صورَتَها أَیّامَ صِغَری.
به روستایی مسافرت کردم که عکسش (تصویرش) را در ایام کودکی‌ام (روزگار بچگی‌ام) دیده بودم.
اَلْمَجرورَ بِحَرفِ جَرٍّ: قَریَةٍ
الْمَفعولَ: صورَةَ

2- عَصَفَتْ ریاحٌ شَدیدَةٌ خَرَّبَتْ بَیتاً جَنبَ شاطِئِ الْبَحرِ.
باد شدیدی وزید که یک خانه را در کنار ساحل دریا ویران کرد.
اَلْمَفعولَ: شَدیدَةٌ
الْمُضافَ إلَیهِ: شاطِئِ الْبَحرِ

3- وَجَدْتُ بَرنامَجاً یُساعِدُنی عَلیٰ تَعَلُّمِ الْعَرَبیَّةِ.
برنامه‌ای را پیدا کردم که مرا در یادگیری عربی کمک می‌کرد.
اَلْمَفعولَ: یُساعِدُنی
الْمُضافَ إلَیهِ: الْعَرَبیَّةِ

4- اَلْکِتابُ صَدیقٌ یُنْقِذُکَ مِن مُصیبَةِ الْجَهلِ.
کتاب دوستی است که تو را از گرفتاری جهل و نادانی نجات می‌دهد.
اَلْمُبتَدَأَ: اَلْکِتابُ
الْخَبَرَ: صَدیقٌ

5- یُعْجِبُنی عیدٌ یَفْرَحُ فیهِ الْفُقَراءُ.
از عیدی خوشم می‌آید (عیدی مرا شگفت زده می‌کند) که در آن بینوایان خوشحال شوند.
اَلْجَمعَ الْمُکَسَّرَ: الْفُقَراءُ مفرد آن فقیر
نونَ الْوِقایَةِ: یُعْجِبُنی، یُعْجِبُ (فعل) + ن (وقایه) + ی (مفعول)

الَتمَّرینُ السّادِسُ (صفحهٔ 53 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الْبَیتَ الْفارِسیَّ الَّذی یَرتَبِطُ بِالْآیَةِ أَوِ الْحَدیثِ فِی الْمَعنیٰ.

1) ﴿وَ لا تَنابَزوا بِالْأَلْقابِ﴾ اَلْحُجُرات: 11
به یکدیگر لقب‌های زشت ندهید. (د)

2) عَوِّدْ لِسانَکَ لینَ الْکَلامِ. اَلْإمامُ عَلیٌّ (ع)
زبانت را به نرم‌سخنی خو بده. (ج)

3) فَکِّرْ ثُمَّ تَکَلَّمْ تَسْلَمْ مِنَ الزَّلَلِ. اَلْإمامُ عَلیٌّ (ع)
فکر کن، آنگاه سخن بگو، تا از لغزش سالم بمانی. (ب)

4) أَکبَرُ العَیبِ أَن تَعیبَ ما فیکَ مِثْلُهُ. اَلْإمامُ عَلیٌّ (ع)
بالاترین عیبها آن است که چیزی را که مثلش را در خود داری برای دیگران عیب بدانی. (ه)

5) تَکَلَّموا تُعْرَفوا؛ فَإنَّ الْمَرْءَ مَخبوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ. اَلْإمامُ عَلیٌّ (ع)
سخن بگویید تا شناخته شوید، زیرا که مرد زیر زبانش نهفته است. (الف)

الف)

تا مرد سخن نگفته باشد

عیب و هنرش نهفته باشد

مولوی

ب)

سخن کان از سرِ اندیشه ناید

نوشتن را و گفتن را نشاید

نظامی گنجه‌ای

ج)

به شیرین زبانی و لطف و خوشیِ

توانی که پیلی به مویی کَشی

سعدی شیرازی

د)

خلائق را به القابی که زشت است

نخواهد که او نیکو سرشت است

مهدی الهی قُمشه‌ای

هـ)

آن کس که به عیب خلق پرداخته است

زان است که عیب خویش نشناخته است

امثال و حِکَم دهخدا

اَلْبَحثُ الْعِلمیُّ

اُکتُبْ خَمْسَ عِباراتٍ بِالْعَرَبیَّةِ حَوْلَ آدابِ الْکَلامِ.

1- اَلْکَلامُ یَجُرُّ الْکَلامَ. حرف حرف می‌آورد.

2- خیرُ الکَلامِ ما قَلَّ و دَلَّ: بهترین سخن آن است که کم باشد و راهنما باشد.

3- سکوتُ اللِّسانِ سَلامَةٌ الإنسانِ: خاموشی زبان سلامتی انسان است.

4- الکَلامُ مِثلُ الدَّواءِ، قَلیلُهُ یَنقَعُ وَ گَثیرُهُ قاتلٌ: سخن مثل دارو است اندکش سود می‌رساند و زیادش کشنده است.

5- مَن عَذٌبَ لِسانُهُ کَثُرَ إخوانُهُ: هرکه زبانش خوش و شیرین باشد دوستانش زیاد می‌شود.

6- إذا تَمَّ العَقلُ نَقَصَ الکَلامُ: هرگاه عقل کامل شود سخن کم می‌گردد.

درس 4: آدابُ الْکَلامِ